سلام چطوریایین؟
خوب اول رتبه ی جوجومُ بگم گرچه تو این ۲ روز بعضی از دوستای گل لطف کردن sms دادن یا زنگیدن و به یادمون بودن!
بازم ممنون.
خوب بیشتر از این منتظرتون نمیذارم و رتبه رو میگم!
(
)
رتبه ی آق مهندس ِ ما ۱۵۰۰ شد! با اینکه واقعا حقش نبود و همه (کسایی که آماره درسیشُ داشتن)
قسم میخوردن ۳ رقمی میاره اما..........
نمیدونم میدونین یا نه اما وضعه رتبه های امسال خیلی داغون بود!
همه از چیزی که فکر میکردن بدتر شدن! مثلا یکی از بکسه مدرسمون همه ی معلما چشم بسته میگفتن این ۲ رقمی میاره
اما رتبش ۵۶۱ شد!!!! همیشه ترازش پایینه ۱۲۰۰۰ نمیشد تو سنجش اما.......
جوجو مهندسی مکانیک شـــ ــــ ـــر*یـــ ـــ ـف/تهـــ ــــ ــر*ان/امیر*کبـــ ـــ یـــ ــــر
میخواست که من فکر میکنم با انتخاب رشته ی خوب احتمال داره امیر*کبـــ ـــ یـــ ــــر
قبول شه و به احتماله ۹۵٪ مهندسی مکانیک عــ ـــ ــلـــ ــــ ــم و صـــ ـــ ـــنــ ـــ ــعـــ ــــ ــت
یا خـــ ـــ ــوا*جــ ـــ ــه نــ ــ ـــ ـصــ ـــ ــیــ ـــ ــر میاره!!
مثله همیشه از ته دلم از خدا میخوام هرچی که به صلاحشه جلوی پاش بذاره!

خودش خیلی داغون بود دیروز که دیدمش! انقدر که فکر میکنم حتی ۳۰ کلمم باهام حرف نزد!
از دور که داشت میومد پیشم به علی گفتم یا خداااا!! این چقدر داغونه! علی:

۲ دقیقه هی اول جرئت نکردم باهاش حرف بزنم! بعدش گفتم بابا بیخیال!
دنیا که تموم نشده اینجوری میکنی! رتبت بد نشده که آخه!
برو خداروشکر کن جای کسایی نیستی که ۵۰۰۰ به بالا شدن!!
یهو داد زد خوب اونا درس نخوندن به من چه؟؟؟!!!
البته منم مثه آدم درس نخوندم! اگه میخوندم که این نمیشد رتبم! منم دیدم عصبانیه هیچی نگفتم یه چند مین!
بعدم گفتم بابا تهران قبول میشی بیخیال توروخدا!
جوجو: آره قبول میشم خودمم میدونم اما کجا خوب؟ خواجه دیگه؟!! من باز هیچی نگفتم!
میدونستم از خـــ ـــ ــوا*جــ ـــ ــه نــ ــ ـــ ـصــ ـــ ــیــ ـــ ــر بدش میاد واسه همین سکوت کردم!
دیگه یه ۱ ماهی میشه پاتوق نمیریم! معمولا میایم یه جا نزدیکه خونمونه که خیلی دنجه!
گه گداری آدم ازش رد میشه! رفتیم نشستیم اونجا!
به معنای واقعیه کلمه داغون بود و میدونستم وقتی عصبانی و ناراحته نباید باهاش حرف بزنم!
ازش خواهش کردم ناراحت نباشه حتی به جونه خودم قسمش دادم!
میگفت نمیتونم خوشحال باشم درک کن!
منم میگفتم من نمیگم خوشحال باش ولی اینجوری فقط خودت به باد میری و هیچی عوض نمیشه
و آخرشم اینه که تو تهران همون رشته ای که میخوای و یه دانشگاهه خوب قبول میشی!
و بعدشم دلداریش دادم از نظره روحی یه موچول بهتر شد اما معدش داشت سوراخ میشد!
(عصبی بود دردش) تا ۹ پیشه هم بودیم!
البته من ساعته ۸:۱۵ یه ۵ مین اومدم خونه به مامانم گفتم میرم زود میام!(زود = ۴۰ مین
)
جوجو رو به روی خونمون نشسته بود!
اومدم بیرون آتیُ اتفاقی دیدم! داشتیم با هم میرفتیم پیشه جوجو که یه چند تا همسایه خفدمون کردن!
از یکیشون پرسیدم شهریار (شهریار بردار زاده ی شوهرشونه) رتبش چند شد؟
(اینم میگفتم خیلی زیاد بشه رتبش ۲۰۰۰ میشه) گفت ۱۲۰۰۰!! من:
جدا؟؟!!! نــــــه!!! چرا آخه؟!
بعد برگشتم به آتی گفتم پس ما بریم خداروشکر کنیم واقعا!
داشتیم با همسایمون حرف میزدیم جوجوامم با اختلافه ۵ متر از ما رو یه صندلی نشسته بود
سرش رو لبه ی پشته صندلی بود خوابیده بود!
برگشتم دیدم علی داره میره پیشش!! (تقریبا با سرعته جت داشت راه میرفت!!
حالا من و آتیم خندمون گرفته بود از استیله راه رفتنه این نیمیشد بخندیم که!!
)
با خودم گفتم الان علی بشینه روصندلی جوجو ۶ متر میپره یهو علی خودشُ پرت کرد رو صندلی
اما حتی جوجو کلشم بلند نکرد!!
در این موقع بود که مغزم error داد!!
بعد از کلی آرزوی موفقیت که واسه ما کردن به زور خدافظی کردیم و ۵۰ سانت از اونا دور نشده بودیم
با آتی یهو زدیم زیره خنده!!
(خودم میدونم خیلی ضایعیم
)
بعدم زنگیدم به علی جوجو برداشت گفتم بیاین فلان جا پیشه هم باشیم!
بقیه جریاناتم مهم نیس(در مورده آتی و علی)
ولی خوب به من و عقشم تو اون نیم ساعت خیلــــی خوش گذشـــــــــت!

در آخرم جا داره از همه ی دوستای خوبی که تو این ۱ سال همیشه پشتم بودن و
تو تنهاییام کمکم کردن تشکر کنم! اول از همه داداش مهدی گلمه که واقعا نمیدونم
چه جوری ازش باید تشکر کنم
(ایشالا عروسیت جبران کنم داداشی

)
بعدم علی و آتی و مری!

بی نهایت ازتون ممنونم!
ایشالا روزی بتونم جبران کنم....
♥ حسش نبود رمزدار بنویسم!!
♥♥ خدایا بازم بهمون حال دادی! نوکرتم دربـــــــــــــــســــــــــــــــــــت!
♥♥♥ احتمالا تا روزی که جوابه انتخاب رشته ها بیاد آپ نمیکنم!
واقعا درسام سنگینه! ایشالا منم بتونم امسال جوابه زحماته مادر پدرمو بدم و رو سفید شم!
واسم دعا کنین.....




تقدیم به عزیزترینم خسته نباشی نازنینم





به قوله جوجوم که قبلنا تو وبش مینوشت:
تا دیـــــــــــر خدافظ
