یه عالمه خاطره ی خـــــــــــــــوب و بــــــــــــــــــــد

سلام بچه ها ، چطور٬مطورایین؟

امروز به عالمه انرژی داشتم جاتون خلیی مامیم سره یه چیزه خیلی بیخود زد تو پرم الان اعصابم اینجوریه : "  " ، قیافمم اینجوری:"  " حوصلمم اینجوری:"  " ای خدااااااااااااااااااااااا  به ما نیومده یه روز حالمون خوب باشه آیا؟؟؟؟

بیخیال

خوب بریم واسه به باد رفتن دسته من و خورده شدنه مخ و چشم شما!!  سعی میکنم خلاصه کنم ولی میدونم بازم طولانی میشه

خوب من تا ۲۲وم(اردیبهشت) تعریفیدم حالا بریم سراغه بقیش

۲۴ام(۵شنبه) که تولده مامیم بود خونه ماجونمم (مامان بزرگم) مهمونی دعوت داشتیم ۲۶امم من اولین امتحانه ترمم بود(ادبیات) قرار شد مامان اینا برن اونجا من یه ذره درس بخونم بعئ بیان دنبالم چون خونشون نزدیکه خونمونه...مامان اینا که رفتن من زینگولیدم به جوجو گفت پیشه علی ام(همون دوستش کو خونشون نزدیکه خونه ی ماست) گفتم بیا پیشم گفت بیخی توروخدا میترسم دوباره یکی میاد ول کن جونه پیشو...گفتم نه خیر من دلم واست تنگولیده از شنبه نیدیدم همُ  بیا دیگههههههههه که بالاخره اومد  از قیافش استرس داشت میریخت!!   ولی من هی آرومش میکردم باز دوباره...........   کلی عشقولکی بودیم که دیگه گفتممن برم بزنگم بیان دنبالم اونم که از اون اول هی میگفت برو بزنگ ببین نیان یهو اینُ که گفتم این شکلی شد" " رفتم زینگولیدم بابام گفت دارم میام!!!!!! من : okkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkk!!!!!!!!!!!!!!!  یعنی خرشانسی در حد لالیگا  اومدم بهش گفتم کفش برید دیگه بوس بوسی کردیم  و رفتش .  ۵ مین بعدش باباییم اومد دنبالم تو ماشین که بودیم بابام گفت فردا خونه ی فلانی( که میشه پسر خاله ی مامیم) مهمونی دعمت شدیم!!! قیافه ی بابام: " "(حق داشت بیچاره آخه ۱ هفته بود هر روز مهمونی دعوت میشدن چون دایی مامیم بعده ۳۰ سال اومده بود ایران(که چقدرم من و جوجو دعاش کردیم ) ) حالا قیافه ی من تو اون لحظه: " " (  آخه یادم افتاد که صبحش مامیه جوجو رفته مسافرت اونم راحت تر میتونه بیاد پیشم ) بهش که گفتم کفش بریده بود!! بقیه ی ماجراهای خونه ی ماجونمم نمیگم چون زیاد میشه.

حالا فرداش یعنی جمعه، ۲۵ام. ساعت ۵ از مامیم پرسیدم کی میرن گفت ۸ !!!!!!!!!!!!!!!!!! من: " " به جوجویی که گفتم گفت بگو ترافیکه دیرشون میشه زشته دیر برسن البته من واسه خودشون میگما!!!!  اخر سر ۷:۱۵ بود که رفتن جوجوام همون موقع ها اومد پیشم تا ۱۰          اولش یه ذره عکس دیدیم بعد حرفیدیم ۲ تا بطری آبُ به باد دادیم!!  یه بار خواهرش کوچیکش زنگید گفت محمد اینا(میشه خوهر شوهرش، البته شوهره خواهر بزرگشکه من کلی دوسمش دالم ) دارن میان اینجا زشته تو نباشی جوجو: " یعنی چی زشته من نباشم؟؟!!!!! من خونه علی اینام کارم تموم شه میام! من: " " مرســـــــــــــــــــــی عشقــــــــــــــــــم  

اون شب یکی از بهترین شبای زندیگم بود!! (فکرای منحرفتونُ جم کنین ) به خدا گفتم اگه من واسه همیشه ****(* = با اسمه جوجو) داشته باشم دیگه هیچی ازت نمیخوام چون وقتی باهاشم خوشبختیُ با تمامه وجودم حس مینکم  فقط خودمُ خدا میدونیم که چقد ماه و پاکه!! واقعا هیچ وقت فکر نمیکردم یه پسر بتونه انقدر پـــــــــــــــــاک باشه  الهی من فداش شم

داشتم با گوشیش ور میرفتم فیلمای مدرسشونُ مید دم که روز معلم یکی از بکسشون داشت جلوی معلمشون میرقصد!!!!  وااااااای خداااا بود!!! از ۱۰۰۰ تا دختر خوشگلتر میرقصد جالب اینجا بود که معلمه عینه خیالشم نبود!!(معلمه عربی!!!!!!!) بعد با کلی چک و چونه راضیش کردم که اونُ واسم بفرسته چون میگفت نمیخوایم این پخش شه واسه همین نمیفرستاد دیگه بالاخره راضی شد که بفرسته واسم. آخراش بود که bluetooth'e بیاد یهو شوخی خرکیش گرفت زد رو دسته من که cancel ش کنه من فهمیدم گوشیُ گرفتم اینور یه ۱۰ ثانیه بعد دوباره این کارو کرد که به هدفش رسید و cancel شد  منم باهاش دیگه حرف نزدم رفتم زیر پتو خوابیدم هی خواست پتو رو بزنه کنار نتونست،صدام کرد منم جای جواب دادن گفتم دیرت شده برو گفت میرمااااااا  گفتم برو خوب، من که میگم برو!! خواستی بری چراغم خاموش کن لطفا!! پا شد که بره از زیره پتو اومدم اینور گفتم چراغ. خاموش کرد رفت سمته در، درُ الکی باز و بسته کرد منم فهمیدم ولی محل نذاشتم اومد گفت دلت نیاد اینجوری برم گفتم اون شوخی بی مزت نتیجش همینه گفت ببخشید گفتم نمیبخشم گفت خوب خدافظ من هیچی نگفتم فقط نگاش کردم پاشد رفت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  تا رفت یهو بدجور گریم گرفت!!!!!!!!!!!! بهش اس دادم فقط animation گریه بود!!!!!! ۲ مین نشد دیدم زنگمونُ میزنن!! اولش نخواستم جواب بدم ولی دلم نیومد رفتم گفتم بله؟؟ گفت درُ باز کن، منم رفتم صورتمُ شستم اومد گفت چتـــــــــــــــــه؟؟؟؟؟؟؟ گفتم هیچی. گفت پس این اشکا چیه گفتم رفتی اونجوری دلم گرفت گفت خودت گفتی برو گفتم من بگم بیا منُ بکش میکشی؟؟ هیچی نگفت. یه ذر باهام حرفید آروم شدم و ازم قول گرفت دیگه گریه نکنم و بوسم کرد و رفت

 بعدشم که رفت خونه love خونش زده بود بالا واسه اولین بار تو عمرش(واسه اولین بار که نه ولی کم پیش میاد اونجوری شه، به قوله خودشم مهم اینه که عاشقتم 1am ، شاید وقتی میبینمت احساسمُ بیشتر mi'expressam!!  خلاصه اون شب منُ قورت داد دیه!! )

۲۷امم که جوجو امتحان داشت من رفتم پیشش رفتیم پاتوق و ۲ ساعت پیشه هم بودیم و البته با کلی آدم فوضول که میشه تو پاتوق هست  بعدش من اذیتش میکردم میگفتم من میام امروز خونتون بیچاره انقد لحنم جدی بود فکر میکرد راست میگم  گفت خوب بیا. بعد رفتیم تو کوچشون رسیدم دمه برجشون دیدم همسایشون(یه پسره حدودا ۸-۹ ساله) دمه دره منم گرخیدم گوله کردم رفتم!! از کوچشون که رفتم تو یه کوچه ی دیگه یهو برگشتم دیدم پشتمه!!!!!!!! من: چرا نرفتی خونه پسره خوب؟ جوجو: بدونه خدافظی چه جوری برم؟؟شب خوابم نمیبره! دیگه سریع خدافظی کردیم و رفت خونه که دیرش نشه...بعدش که حرفیدم گفت دیدی خوب شد اومدم خدافظی کنم باهات!! من: چطـــــــــــور؟؟؟!!! جوجو: آخه با بابام رسیدم دمه خونه مامیم فکر کرد باهام بودیم بابامم چیزی نگفت مامیم گیر نداد چرا دیر اومدی خونه!! من: بلــــــــــــــــــــــــــــه!!

۳۱امم باز جوجو امتحان داشت من نداشتم(من ۳۰ام امتحان داشتم) مامیم معمولا ۵شنبه ها خونس نمیره مطبش دیگه بهش گفتم من میرم کتابخونه!! قابله توجه لیلا که میگه بلد نیستی بپیچونی مامیم این بارم فهمید!!!!! یه ذره گیر داد ولی من اومدم دیگه!!  باز رقتیم پاتوق که جامونُ گرفته بودن رفتیم به جای دیگه نشستیم که یه ایل دختر(فکر کنم دبیرستانی بودن!!!!) ریختن تو پاتوق شرو کردن به جیغ جیغ و دست زدنُ اینا!! پسررام انور نشسته بودن صدای اینارو که شنیدن شروع کردن اداشونُ در اوردن!!!!!  بعده چند مین دخیا اومدن سمته ما ولم نمیکردن که!! به یکیشون گفتم بسه دیگه صداتونُ شنیدن دارن میان دنبالتون دیگه بیخیال! جواب داد ولی انقد شلوغ بود نفهمیدم چی گفت!! دیگه دیدم ول نمیکنن یهو داد زدم aaaaaaaaaaaaaaaaaaaaahhhhhhhhhhhhhh!! بسه دیگه همون دختره برگشت گفت چیه دعواتون شده سره ما خالی میکنی؟ من یه جوری نگاش کردم که......... جوجوام برگشت گفت بچه برو تا نیومدم .......... بعد حرفشُ خورد گفت استغفرالله!!!   باز اونا ول نکردن که یکی از اون پسرا برگشت گفت بابا بســــــــــــــــــه دیگــــــــــــــــــــــــــــــــــــهههههه  اینجا خونس دارین اینجوری میکنن باشه ما فهمیدم شمها اینجایین الان میگم بچه ها بیان پیشتون فقط برین از اینجا!!! من و جوجو: "   " بعدشم رفتیم سره جامون نشستیم وقتی اراذل تشریف بردن!!!  

دیگه همدیگرو ندیدم تا ۲شنبه ۴ام که فکر کنم بازم من امتحان نداشت و جوجو امتحان داشت و رفتیم پاتوق....یادم نیس سره چی باهاش قهر کردم و نشستم عربی خوندم اونججا اوونم گرفت خوابید!!!!!!! بعد یه جا من هی سرفم گرفت خوبم نشدم یهو پاشدم برم آب بخورم از جاش پرید فکر کرد میخوام برم!!!  بعد دید کیفمُ بر نداشتم باز گرفت خوابید  نزدیکه ۱ بود گفتم پاشو برو دیرت شده گفت نیمخوام گفتم امروز خوب فهمیدم خیلی غـــــــــــــدی!!(همراه با پوزخند) گفت دارم به آینده فکر میکنم غد نیستم!! سرشُ که از رو پاش بلند کرد گرخیدم!!!!!!  چشاش واقعا شده بود یه کاسه خون  صورتش و موهاشم نمیدنم بگم چه جوری شده بود!!!!!!!  بهش گفتم برو صورتتُ یه آب بزن بیا من اینجوری نگات میکنم شب خوابم نمیبره!!  دیگه رفت و اومد نشستیم باز راجع به آیندمون حرفیدم به یه نتیجه هایی رسیدیم که کاش میشد اینجا نوشت!!    

اینم از خاطراتمون. دیگه همدیگرو از ۴ام ندیدیم تا دیروز که میشه ۲۰ام که بعدا میام میتعریفم چون خیلی زیاد شد،منم خسته شدم دیگه.

فقط بگم که تو این ۲ هفته و ۲ روز من اینجوری بودم: "       "

همیـــــــــــــــن.

@امتحانامون دیروز تموم شد

@@@عکاسای جدید روشا تو ادامه ی مطلبه

@@@@ببخشید که پستم زیاد شد

ادامه نوشته

تولد 1 سالگــــــــــــــى خونه ی مجازیمون :X  :)

سلـــــــــــــــــــــااااااااااااااااااام  خوبین دوس جونکــــــــــــا؟؟؟

خوب چون وقت ندارم باید برم درس بخونم زودی برم یره اصله مطلب که فکر کنم خودتونم میدونین چیه چون اصولا subject  پست همیشه همه چیُ  تابل میکنه!!

درست ۱ سال پیش بود(شاید ۲-۳ روز اینور اونور) که با خوندن وبه شیده جون یه جرقه ای زد تو مغزم که منم یه وبه دیگه غیر از  اونیکی وبم بسازم واسه نوشتن خاطراتمونُ ثبته اونا و حاصلش شد همین امروزم تولد ۱سالگیسه 

اول از همه یه تشکر خالصانه مخلصانه از شیده خانومی که باعث شد اون جرقهه بیاد تو کلم،مرسی آبجی  

میگم حال میکنین تولده وبم با سالگرده آقا تو یه روزه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من کلا بچه انقلابم دیگه تولدمم که ۲۲ بهمنه () امیدوارم ۲زاریاتون واسه منظورم افتاده باشه!!

به زودی امتحانامون تموم میشههههههههههههههههههو میام همه ی خاطراتُ میتعریفم 

@ هنوز مشکلاتمون حل نشه ولی فهمیدم که با ناراحت بودن و اینا چیزی درس نمیشه ولی  نمیدونم چرا حاله خودم بازم همونجوریاس!! 

@@ دلم میخواد قالبُ عوض کنم ولی جوجوم اینُ خیلی دوس داره خودمم همینطور چی کار کنم؟؟

@@@ دلم واسه عشقم یه ذره شدههههههههههههههه...۲شنبه ی این هفته میشه ۲هفته که همدیگرو ندیدیم خدا کنه دیگه به ۲شنبه نرسه زود همُ ببینیم.......

@@@@ مرسی بابته کامنتای خصوصی و دلداریاتون

@@@@@ بازم تفلده وبمون مبــــــــــــــــــــــــــارک

@@@@@@ یه سری عکس میخواستم بذارم ولی نمیدونم چرا نمیشه!!!!!!!

@@@@@@@ همینا دیگه فعلا چیزی یادم نمیاد

بای بای تا ۲۰ام 

توضیح:  <<<<<<<<< این آیکون واسه اینه که ۲۰ام قراره کلـــــــــــــــــــــــــی خوش بگذرههههه

ღღღ دست هایم به آرزوهایم نمی رسند،
آرزوهایم بسیار دورند...
ولی درخت سبزم می گوید
امیدی هست، خدایی هست....
این بار برای رسیدن به آرزوهایم
یک صندلی زیر پایم می گذارم
شاید این بار
دستم به آرزوهایم برسد.... ღღღ

 

خـــدایــــــــا کــــمـــــــــــــــک...کجـــــــــــــــــایـــــی پـــــس؟؟؟؟؟؟؟؟؟:((:((:((

I could stay awake just to hear you r  breathing
Watch you smile while you are sleeping
While you're far away and dreaming
I could spend my life in this sweet surrender
I could stay lost in this moment forever
Every moment spent with you
Is a moment I treasure

Don't wanna close my eyes
Don't wanna fall asleep
'Cause I'd miss you, baby
And I don't wanna miss a thing
'Cause even when I dream of you
The sweetest dream would never do
I'd still miss you, baby
And I don't wanna miss a thing

Laying close to you
Feeling your heart beating
And I'm wondering what you're dreaming
Wondering if it's me you're seeing
Then I kiss your eyes and thank God we're together
I just wanna stay with you
In this moment forever, forever and ever

Don't wanna close my eyes
Don't wanna fall asleep
'Cause I'd miss you, baby
And I don't wanna miss a thing
'Cause even when I dream of you
The sweetest dream would never do
I'd still miss you, baby
And I don't wanna miss a thing

I don't wanna miss one smile
I don't wanna miss one kiss
I just wanna be with you
Right here with you, just like this
I just wanna hold you close
Feel your heart so close to mine
And just stay here in this moment
For all the rest of time

 

رونی نوشت :بچه ها شرمنده اصلا وضعیته روحی خوبی نداریـــــم سره فرصت(۲۰ام به بعده احتمالا)میام تعریف میکنم اگه زنده بودم!!!! ازتون خواهش میکنم واسمون دعا کنین...خواهش کردماااااااااااا یه چیزیم اینجا بگم که کوپ نکنین...ما با هم مشکلی نداریم..همش تقصیره این روزگاره **ی والا ما ۲ تا که سرمون بره عشقمون نمیره!! اگرم تا حالا بهم ثابت نشده بود تو این چند وقته خوب ثابت شده! واسه بقیم اگه مجهوله برن با خودشون حل کنن...دیگه معادله ۱۰ مجهولی نیس که! اگه عاشق باشه میتونه حلش کنه! چی گفتم اصلا؟!!!!!!!!!!!؟ ببخشین اگه جواب کامنت نمیدم... یه ذره بصبرین آهنگ گذاشتم رو بلاگ..البته شنیدین ولی خوب گوش کنین توصیف زندگی ماس در حال حاضر

ببخشید اگه متنم انگلیسیه...خیلی اینُ دوس داریـــــم آخه 

بای تا یه روزی!