کلی خوش گذرونی با إکیپه کاملا دیوونمون :دی (البته بدونه وجوده عشقم [ :(( ] [ =(( ] )

 

رمز دار شد

ادامه نوشته

و من چقدر دلم دلتنگِ دوست داشتن است/اما تو هرگز نرفته ای، هرگز دور نیستی،همیشه نزدیکی

دلتنگی چه حس بدی است
تنهایی چه حس بدی است
كاش
پاره ای ابر میشدم دلم مهربانی میبارید
كاش نگاهم شرار نور میشد
آشتی میداد
و كه دوست داشتن چه كلام كاملی است
و من چقدر دلم 
دلتنگِ دوست داشتن است

 اما تو هرگز نرفته ای، هرگز دور نیستی
قلب من جایی است که تو در آنی

همیشه نزدیکی، هر روز
هر قدم در طول مسیر....


ღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღ 

سلام چطورین؟ نماز روزه هاتون قبول.

ماام معمولیه رو به بدیم فکر کنم!! دیشب جوجو بهم گفت دیروز دوستم(یعنی خواهر کوچیکش) تصادف کرده الانم تو بیمارستانه حالشم خیلیییییی بده ۳-۴ جاشم شکسته دعا کنین واسش تو رو خدا خیلی نگرانم

خوب بریم سره خاطراتمون

۴ شنبه( ۲۱ مرداد مصادف با 12 AUGUST  مصادف با ۱سال و ۷ ماهگیه دوستیمون و.....) بود که داشتم با جوجو میحرفیدم گفت جمعه چی کاره ای؟؟ گفتم هیچ کاره. گفت من کلاس فوق العاده دارم بعدش بریم بیرون؟؟ گفتم آخه جمعه ها یه ذره سخته بیرون اومدن ولی ok من خبره قطعیشُ بهت میدم. اون روز خیلی باهم حرفیدیم! انقد که صدای مامیش در اومدُ تلفنه اتاقشُ برداشتنُ گذاشتن تو حال!! دیگه اینم ازمون گرفتن تا یه مدت فکر کنم! ولی خوب جوجویی نه که اصلا به من نمیزنگه!! البته واقعا کمتر شده! از اون روز تا حالا بیشترین رکورده حرف ندنومون ۴ روز بوده خلاصه بهش گفتم من که روم نمیشه بزنگم خونتون اگه جور شد بیام به علی میگم بهت بگه(خدا این علیُ  از ما نگیره که تلگرافه خوبیه) خلاصه برناممم جور شد و به علی گفتم بهش بگه میرم. علیم بهش زنگیده بوده تا ۱۰ خونه نبوده کلاس داشته!!! بهش گفتم دیگه تا ۱۰:۳۰ میاد بهش بزینگ بگو فقط چه ساعتیُ کجا؟ علی که بهش میزنگه جوجو خان میگن بهش بگو نمیدونم. آقا این که علی بهم گفت میخواستم بگیرم فقط steve ُ  بزنم عصبانی شده بودم در حده...... دیگه کلی این علی بدبخت چرت و پرت گفت که من یادم بره و نذاشت تا صبح بخوابم حالا من صبحش آزمون کشوری داشتم!! خلاصه با هر بدبختیی بود آزمونُ دادم یه ۱۰ مینم سره آزمون خوابیدم شبش جوابشُ به گوشی بابام message کردن رتبم ار بینه ۳۰۰ هزار نفر شده  بود ۴۰۳ !!!!!!!!!!! به علی sms دادم گفتم یعنی دمت گرم من از این به بعد هروقت آزمون داشته باشم میشینم تا صبح sms بازی میکنم آها راستی اصلا ام درس نخونده بودم!!! من چاکرم امضا نمیدم بهتون حالا بریم سره اینکه جوجو بالاخره اومد یا نه  تقریبا ساعته ۱ اینا بود دیدم داره میزنگه. جواب دادم دیدم داره خیلی جدی میگه امروز کلاسمون ساعته ۵:۳۰ تموم میشه یا ۶؟؟ من =  بعد دیدم هی داره این سوالُ تکرار میکنه!!  گفتم ساعته ۶ پاتوق. گفت باشه خیلی ممنون. خدافظ.  حالا من تا ۱۰ مین بعده اینکه تلُ قطیدم داشتم میخندیدم!! یعنی باید صداشُ ضبط میکردم میزاشتم اینجاها!! بعد رفتم پاتوق دیدم جوجو نیس!! خفن عصبانی بودم. کم کم اومدم سمته خونشون دیدم علی داره میزنگه!!!! برداشتم دیدم جوجوِ ِ!! گفت کجایی؟؟ گفتم نزذیکه خونتون تو کجایی؟؟ گفت پیشه علی. بیا سمته خونه ی اینا منم میام. حالا من رفتم سمته خونشون میبینم هیچ کس نیس!! زنگیدم به علی میگم این کوووووووو؟؟؟ میگه نمیدونم!!! بهش میگم از کدوم طرف اومد میگه نمیدونم ما اتفاقی همُ دیدیم!! میگم چی تنش بود؟؟ میگه یه پرهنه پسرونه ی(منظورش مردونه بود) سورمه ای ساده!! گفتم تو برو طرفه خونه ی خودمونُ بگرد منم مرم اینور. اومدم دوباره برگردم سمته خونه ی جوجو اینا که سره کیهان دیدمش! زنیدم به علی میگم پیداش کرم نگرد. بعد دقت کردم به لباسه جوجو دیدم طوسیه(نوک مدادی) تنشه که راه راهم داره!!! بهش گفتم علی یه بازر دگه بگو لبسه ****(اسمه جوجو)  چه رنگیه؟؟ گفت سرمه ای..... گفتم کور رنگی داری هیچی دیگه فرقه بینه ساده و راه راهم تشخیص نمیدی؟؟ خودش زد زیره خنده جوجوام که........... بعد رفتیم تو پارک نشستیم. کل یخودمان را لوسوندیم بعد رفتیم ایستک خوردیم من باید میرفتم باشگاه  بعد رفتیم میدون مین یه ذره وایسادیم دور از فوضولانه محترم حرفیدیم که دیدم  به آفاهه اون پایین داره نگامون میکنه!! ماام همونجوری ریلکس داشتیم به حرفیدنمون ادامه میدادیم به جوجو گفتم بیا بریم پیشه علی کارت داره گفت تورو میرسونم بعد گفتم نمیخواد بیا بیریم گفت نه!!!! آخرسرم امودیم بریم طرفه باشگاهه من دیدم همون آقاهه هنوز همونجا وایساده!! به جوجو گفتم ورودی ندادیم که الان ازمون خروجی میگیره!! دیگه اومدیم سمته باشگاهُ. ۶۰ بار گفتیم خوب دیگه خدافظ باز وایسادیم حرفیدیم. بعد اون روز انقد دلم میخواست بوسش کنم ولی نمیشد!! البته اونیه ۵۰۰باری...... بعد یه لحظه کلشُ کرد اونور من قدم به صورتش نمیرسه وقتی صاف وایمیسته باید بپرم(دقت کنین که من  قدم ۱۷۳ جوجو ۱۹۱!!) بعد در همون لحظه من پریدم بوسش کنم ولی به گردنش رسیدم!! بعد برگشتش کوپ کرده بود!! میگه دختر وسطه خیابونیما گفتم خوب دلم بوس خواست دیگه عشقولی خندیدُ از هم خدافظی کریدم و اون رفت پیشه علی منم رفتم باشگاه. کلا یه ۱ساعتُ خورده ایی باهم بودیم. فکر کنم از ۶:۳۰ تا ۷:۴۵ اینا.

بعد حالا جمعه ی همین هفته خونه ی خالم بودیم جوجو بعده ۳-۴ روز بهم زنگیده عینه همون روز میگه کلاسمون کیه؟؟!! گفتم من خونه یخالمم فکر نکنم بتونم بیام ولی میخوای تو ۶ بیا پاتوق اگه شد میام دیگه. بعد دیدم نمیشه یعنی هیچکس نیوردتم خونه من حس نداشتم خودم برگردم دیگه نرفتم بازم به علی گفتم برو پاتوق بهش بگو من نمیاماون بیچارم رفته بود. دیگه جوجو با گوشیه علی زینگد بهم. بهش گفتم توروخدا ببخشید نشد بیاما میگه بیخیال خانومم این همه من نیومدم حالا یه بارم تو ولی من ۱۰ بار گفتم sorry!! خوب حالا بقیشُ بذارین بگم که علی با همون دوستم که تو پسته قبل گفتم از علی خوشش اومده دوست شدن!!!!!!!! علی خودش پیشنهاد داد به من که به آتی بگم!! البته خدا میدونه که قبلش چقد مقدمه چینی کردو اینا. تازه GFام نداشته یه دختررو ۲سال دوس داشته که همسایشونم هست. ولی ماشاالله این دختره انقد آدمه خوبیه که من یکی............(دقت شود که از افعاله معکوس استفاده کردم) خلاصه اینام الان ۱هفته و خورده ایی که باهم دوستن!! به قوله دوستم "یاسی" بگو آتی چه جوری دخیل بستی که خدا ۱ هفته ایی جوابتُ داد؟؟!!

ولی بساطی داریم از دسته این ۲تاها!! یعنی به معنای کاملا واقعی جفتشون.......... بیخیال با زبونه روزه غیبت نکنم بهتره آها گفتم روزه جوجو دیشب مبگه تازه امروز فهمیدم ماه رمضونه!! آخه هر کدومشون تو خونشون یه مشکلی دارن(مریضی)  که روزه نمیگیرن! خوذشم پارسال فقط جمعه ها میگرفت تا ساعته ۴ بعد از ظهر میخوابید بهدش میومد پیشه من دیگه افطار بود. بچم خیلی بهش فشار میومد!! ولی خوب به خاطره مشکله قلبیی که داره نمیتونه بگیره فشارش بیوفته پایین دیگه شاید اون نفسه مه میاد پایین برنگره بالا. منم پارسال دکتر گفته بود نباید روزه بگری چون ناراحتی معده داشتم خفـــــــــــــــن. الانم دارم ولی پررووام دیگه، میگیرم.

ღ عکسایی که قولشُ داده بودم + یه سری عکسه دیگه تو ادامه ی مطبه

ღღ نزدیکه اذان دعامون کنین تو رو خدا 

ღღღ واسه خواهره جوجو دعا فراموش نشه خواهشا خیلی نگرانشم. بیچاره مامیش اگه یه بلایی سرشون نیاد خیلیه از بس این چند وقته این همه شک بهشون وارد شده 

ღღღღ کلا خیلی کم نت میام. شرمنده اگه واستون کامنت نمیذارم ولی به خدا به همه  سر میزنم.

ღღღღღ خودمون تو مسابقاتمون قهرمان شدیم البته بماند که چه ماجراهایی داشتیم.

ღღღღღღ بکسه تیم ملیم که واسه دومین باز قهرمانه آسیا شدن اونم فینال با چین، دمشون گرم ولی قهرمانیه ۲سال پیش یه چیزه دیگه بود. آیدینم بود اکا امسال.... اینم عکسه داداش صمد و حامد حدادی(شاخای تیم ملی) روش کلیک کنین.

ادامه نوشته