همه میگن آپ کن، یکی نمیاد بگه چه مرگته آپ نمیکنی؟؟ :(
همه شوقم این بود که زودتر بیام و روی ماهتو ببینم
اما همچنان ندیدمت و دارم می سوزم
کجایی؟؟
کجایی الهه ی آرامشم که دیگه نمی تونم دوریتو تحمل کنم...
دارم نابود می شم، کجایی؟؟
دارم غرق می شم، کجایی تا دستامو بگیری و نجاتم بدی؟
کجایی همه کسم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دوستت دارم هم نفسم
فدای لحظه ای با تو بودن...
سلام 
من خستم...از همه چی...به قوله یکی: "دیگه از خستگیام خسته شدم...دیگه از تنهاییام......
دیگه از آدمای **** این دنیا.......................
بگذریم
شماها خوبین؟؟
تابستون خوش میگذره؟؟
خوب ما اومدیم که بآپیم ولی اینُ بگم که اون آپ قبلیه من اندازه ی ۲ یا ۳ تا آپ بعضیا بودااا![]()
![]()
بیخیال حالا![]()
خوب من فقط مونده ۲۰ ام رو بتعریفم
۲۰ ام که اکثرا آخرین امتحانه همه بود من و دوستامم قرار شد بریم بیرون مثلا!! آخرین امتحانه ماام جغرافی بود (*توضیح: دوستایی که منُ کاملا نمیشناسن بگم که من دوم دبیرستانم(ریاضی) یعنی بودم حالا گفتم جغرافی فکر نکنین ۱۰ سالمه![]()
) داشتم میگفتم آخرین امتحانمون جغرافی بود امتحانامونم ساعت ۱۰:۳۰ بود ولی امتحانه جوجویی اینا چون نهایی بود ۸ شروع میشد اونام آخرین امتحانشون عربی(
) بود. حالا ببینین ما چه جوری قرار گذاشتیم همُ ببینیم!!!!!!![]()
تو تاریخ باید ثبتش کنن![]()
خوب من صبحش به دوستش زنگیدم گفتم بهش بزینگول بگو انقد خر نزنه اون گوشیشُ روشن کنه که گوشیش طبقه ممعمول دسته مامیش بود!!![]()
آقای steve خان بابا به آق علی گفته بودن که بهش بگو من خودم بهش میزنگ که ایشون ساعته ۱۱:۳۰ شب به من زنگیدن![]()
!! حالا منم عصبی انقد سرد باهاش میحرفیدم که خدا میدونه!! خوشمم میاد میفهمه به روی خودش نمیاره خیلی عشقولیم میشه حالا!!
بعد با این وضعه خطا که هی قطع و وصل میشه و اینا بهش گفتم بالاخره فردا میای یا نه که گفت آره من تا حداکثر تا ۱۰ پاتوقم! گفتم من تازه ۱۰:۳۰ امتحانم شروع میشه ولی تا ۱۰:۴۵ میدم امتحانمُ زود میام توام بیا طرفه مدرسمون که زیاد علاف نشی که کفت نمیام!!!
که گفتم ok، تل یهو قطع شد!!
بعدشم هر چی بهش زنگیدم گفت در دسترس نیس!!
منم بیخیال شدم گفتم یه چیزی میشه بالاخره دیگه. فرداش بعد کلی عکس گرفتنُ بوس و بغل سفارش به همدیگه بالاخره بچه ها رضایت دادن که من برم!! که به MaRi گفتم من میرم پاتوق توام با پانیذ هر وقت رفتین اونجا بهم بزنگین منم میام حالا قرار بود شهریار یعنی داداش بنده(یعنی برادره تنی نیس ولی از برادره نداشتم واسم برادرتر بود ولی الان........
)بیخی، قرار بود شهریارم بیاد پیشمون که دوست MaRi ام میشه یعنی میشد یعنی نمیدونم
این دو تا واسه اولین بار بعده ۳ ماه دوستی قرار بود همدیگرو ببینن یعنی همون روز ماهگرده دوستیشونم بود. خلاصه من با سرعته جت رفتم پاتوق که همه جاشُ گشتم دیدم جوجو نیس گوشیشم خونه بود منم هر وقت تو خیابونم مخصوصا وقتایی که تنهام انقد اخم میکنم و جدیم و تند راه میرم که هرکس میبینتم میگرخه حتی بابامم یه دفعه اتفاقی تو خیابون دیدتم گفت دختر انقد اخم نکن آدم میترسه میبینتت!!
بعد من دیگه کاملا ناامید شده بودم و گفتم یا اومده من دیر کردم رفته یا نیومده اصلا
که یهو برگشتم دیدم جوجو داره از اونور دست تکون میده!! یعنی جوجو =
، من به ترتیب =

بعدشم اون وسط پلیدیم همدیگلو بخل کلدیــــــــم
حالا بعده این ماجراها جا پیدا نمیشد بشینیم!!
بعد جوجو بهم میگه یعنی تو واقعا منُ ندیدی؟؟ میگم نه خــــــــو
میگه آخه از بقلم رد شدی!!!!!!
گفتم تو منُ دیدی چرا صدام نکردی گفت فکردم دارم خواب میبینم!! از کوله پشتیت تشخیص دادم خودتی
!! من =
، آخه این کوله پشتیه من ماجرا داره
تو تهران یا شایدم تو ایران تکه!! من که تا حالا ندیدم کسی داشته باشتش!! دوستام همیشه از رو کولم موچمُ میگیرن مخصوصا وقتایی که با جوجوام!! خلاصه اگه شد عکسشِ میذارم که شماهام اگه دیدین بشناسینم
ولی من هر چی سایت واسه آپلوده عکس میشناختم فیلتر شده
شماها اگه میدونین بهم بگین خواهشا
خلاصه یه ذره جر و بحث کردیم که نمیگم چون بیخود بود البته اکثرا این جر و بحثا یه طرفس و جوجو معمولا سکوته من همش غر میزم اونم با یه حرکته تکنینکی و حرفه کوچولو سریع منُ قانع میکنه!!!
بعدش دیگه کلی عقشولکی شدیم که فشار جوجو یهو افتاد میخواستم برم واسش یه چیزی بخرم که نذاشت
بعدش هی میگفت نمیشه نری؟؟
میگفتم به خدا من قول دادم که دیگه هیچی نگفت
یه چیزی الان اینجا بگم که هیچ ربطی به ۲۰ ام نداره جوجو امروز یعنی امشب ساعت ۷:۵۲ یه بار بهم زینگید بعد نمیدونم چرا قبل از اینکه جواب بدم قطع شد بعد الا دقیقا ۵ مین پیش یعنی ۸:۴۲ زنگید من ۱ مین قبلش مامیم صدام کرد رفتم پایین این آقا همون موقع زنگید
الان دلم میخواد موهامُ از کلم بکنم!! آخه گوشیش طبقه معمول خاموشه نمیتونم بهش بزنگم دلمم واسش یه ذره شده![]()
نموخــــــــــــــــــــواااااااااام
خوب حالا بریم سره ۲۰ام بعد از اینکه پیشه جوجو بودم اونم دیگه نیومد با هم بریم پیشه بچه ها رفتیم خونشونُ بعد انقد این دوس جونه گلم(
) MaRi خانم زینگولید من باز با سرعته جت رفتم پیشه اونا که شهریارم ۵ مین بعدش اومد رفتیم یه پارکه دیگه که تو کله راه من و پانیذ کلی چرت و پرت گفتیم و خندیدیم اون ۲ تارم نمیدونم دیه!!
همینا دیگه بعدشم هی مامیه پانیذ زنگید که یهو کجا رفتین پانیذم هی میگفت ما داریم میایم که تازه ماها داشتیم میرفتیم یه پارکه دیگه![]()
من برم بیرون بعدا میام بقیشُ می آپم![]()
خوب الان ظهره جمعس(ساعت: ۱۴:۴۵)
خوب دیشب تا اونجایی نوشتم که شهریار اومد بعد رفتیم تو پارک نشستیم و مامیه پانیذ هی میزنگید که خنده بازاری بود اونجام ولی.........
بعدش که زود اومدیم پایین و مرجانُ و پانیذ رفتن منم رفتم به شهریار جایی که باید میرفتُ نشون دادم چون بچه ی شرقه تهرانه غربُ خوب بلد نیست!! بعد من چون اون موقع زود بود برم خونه با ۱۰۰۰ تا کلک نگهش داشتم اون عصبی شده بود
قیافش دیدنی بود
خلاصه حالا نمیگم چه کارایی کردم که نتونست بره!! فقط بگم که ساعت ۲ باید مطهری میبود ولی ساعت ۱۳:۵۰ هنوز پیشه من بود!!
آها یه چیزی این آقا خیلی رو عینک آفتابیاش حساسه یه جا که داشتیم میومدیم پایین یه فحش داد منم زدم پسه کلشه عینکش شاتالاق افتاد زمین برگشته میگه : eeeeeeee!!!! عجب خریه ها!! حالا من وسطه خیابون اینجوریم:
اون اینجوری:
)
ولی اون روز در کل بد نبود نمیدونم. بعدش که تشریفمُ اوردم خونه و اونم رفت. فرداشم فهمیدیم یکی از دوستاش چند روزه تصادف کرده و هنوزم تو کماس
البته دوستش فقط دوسته اون نبودُ دوسته من و دوستامم بود کلا خیلی رابطه ی بکشه ما با اونا پیچیدس بخوام توضیح بدم خودش یه پست میشه.![]()
دیگه همینا، آها قرار بود یه جریانیُ تعریف کنم که نمیخوام دیگه اون تو خاطراتم ثبت شه چون همه جوره عذابم میده اون چند روز از بدترین روزای زندگیم بود،پوچ بود
پس تعریف نمیکنم.
فکر کنم پا نوشتای این پستم زیاده sorrey دیگه
any way بریم سراغش![]()
ღ امروز میشه ۱۶ روز که جوجومُ ندیدم
واقعا' ام نمیتونه بیاد پیشم والا اون که.......... الان داشتم تقویمه پارسالمُ نگاه میکردم تو تیر هر روز بیرون بودیم
ولی الان از ۲۰' ام تا حالا.......
خیلی واسمون سخته واسه مایی که حداقل هفته ای ۲ بار همدیگرُ میدیدم الان.......
ღღ میخوام عکس بذارم ولی همه ی آپلود عکس فیلتره!!
شما بگین کدوم سایت فیلتر نیس, PLZ.![]()
![]()
![]()
ღღღ عکسه ندا رو(میشناسین که؟؟
) چون لینک عکسشُ دارم میذارم. دلم میخواد اونایی که کشتنشُ..........
عکسه زمانه قبله مرگشم دارم ولی آپلود نمیشه...ادامه ی مطلبُ بخونین

ღღღღ چون جوجوم عشقه ZiZo' e (
) بگم که امروز تولده عشقشه(
) پس مبارکه!
ღღღღღ دلم واسه باهات بودن یه ذره شده بهترینم
![]()
![]()

ღღღღღღ واسمون خیلی دعا کنین، من دیشب که شب ارزو ها بود واسه همه آرزوهای خوب خوب کردم چون خیلی بهش اعتقاد دارم و پارسال هر آرزویی کردم امسال هر چی به صلاحم بود بهش رسیدم
اونائیم که بهش نرسیدم میدونم که توش یه مصلحتی بوده که خدا نخواسته.
ღღღღღღღ مایکل جکسون خان هم که مرد![]()

عـکــس ٍ خـــودمـونـــه...