هههههه!!!

آخییییییییشششششش

 

امروزم جوجویی رو ۲بار دیدم...یه بار صبح یه بارم بعد از ظهر.

وای خیلیی حال داد صبح رفته بودم دنباله کارای مامان که جوجوم با سرعته جت پیچونده بود اومده بود بیرون مامیش داشته با تل میحرفیده بعد رفته گفته مامان ن برم بیرون، برم بیرووووون؟؟ مامیشم عصابش خورد شده یه کله تکون داده اینم از خدا خواسته اومده بعد از ظهرم دلمون واسه هم یه موچول شد باز رفتیم ولگردی!! میدون مین!!

راستی اگه دوس داشتین به این ۲تا وبمم یه سر بزنید:

http://hotel-maryam.blogfa.com

http://foulgoal.blogfa.com

اینم واسه تبریک عید:

سال نومي شود. زمين نفسي دوباره مي كشد. برگ ها به رنگ در مي آيند و گل ها لبخند مي زند و پرنده هاي خسته بر مي گردند و دراين رويش سبز دوباره…من…تو…ما…كجا ايستاده اييم.سهم ما چيست؟..نقش ما چيست؟…پيوند ما در دوباره شدن با كيست؟…زمين سلامت مي كنيم و ابرها درودتان باد و …سال نو مبارك …چون هميشه راه بر شما هموار و باد بر شما موافق باد و خداوند با شما همراه و نگهدارتان باد.

و باز هم سال نومبارک

اینم لینکه عکسه سفره ۷سینه پارسالمونه: http://www.free2upload.com/img008/lmn2q0rkzyscmwzief.jpg

ببینینش خوشگله، البته تو ادامه ی مطلبم گذاشتمش

خدافظ تا ساله دیگه

ادامه نوشته

نه که امسال خیلی سال ِ خوبی بود!به علت استقباله عمومی یک روزم تمدید شد...سال ِ نوآوری بادی مبارک:))

سلــــــــــــــــــــام، خوبین؟؟

من دارم سکته میکنــــــــــــــم!! الان دیدم دوباره دختر داییم کلی عکس از روشا فرستاده دارم میبینمشون میخوام سکته کنم آخه نمیدونین ماها چه حسی به این داریم که! بعده من هیچ بچه ای تو خانواده نیومده که میشه یه چیزی حدوده 17 سال...حالا این فسقلیه جیگرم که الان به دنیا اومده ماها داریـــــــم.........موقعی ای که داشتم عکساش’ دانلود میکردم جوجوم زنگید بعد یهو داد زدم گفتم الهی من فدات شـــــــــــــــــم بچم یهو موند گفت فدای کی؟؟ بعد الهی من قربونش بشم خودش گفت روشا؟؟ گفتم آرررهههه وای عاشقشششششششمممم. بعد زود رفتم زنگ زدم به خالم آخه دخترداییم پیشه اوناس الان بعد خونرو فرستاد هوا این بی حیا انقد گریه کرد چون گشنش بود!!! الاناس که برم تو صفحه ی مونیتور

بسه بابا....نیومدم خاطراتم’ با روشا تعریف کنم که!!

خوب تا کجا گفته بود؟؟ آها.

شنبه(24ام) با دوستام رفتیم سینما که فیلمش اکران نشد...عشقولیمم شنبه ها کلاس IELTS اونروز معلمه زحمتکشمون لطف کردن نرفتن سره کلاس!!(فقط بلده کلاسای مارو کنسل نکنه!!) بعد عجقم زنگ زد گفت کجایی؟ کلاس کنسل شده!!! من = دروغ نگگگگگگگگوووووووووو!!!!!! انقزه خوشحال شدم!! دوستام گرخیده بودن با اون جیغم!!! ولی کاشکی........ حالا بماند که نمیدونستیم کی بره کجا و کلی بحث کردیم آخرسرم اون اومد() بعد اومد پیشمون تو محوطه ی سینما وایساد!! دوستمم زنگ زد مامانش اینا بیان دنبالش مامانش اومد ماهارو دید!!!!! گرخیدیما!!!! مامانه خودم مارو باهم دید اینجوری نشدم که مامیه یاسی دید!!! مثنکه خیلیم شاکی شده بودن ولی خوب کاریش نمیشه کرد!! بیخی بعد یاسی رفت من’ MaR MaR و جوجوام رفتیم MaR MaR ’ رسوندیم نزدیکه کلاسش’ با جوجو اومدیم طرفه خونه.
اینم از شنبه. ولی زیاد خوش نگذشت.

1شنبمم مامان اینا رفتن بهشت زهرا ولی خیلی زود رفتن مجبور شدم یه ذره صبر کنم آقای جوجو بخوابن بعد زنگ بزنم بگم پاشه بیاد خونمون ولی دیگه طاقتم تموم شد’ ساعت 9 بهش زنگیدم که 10 بهم زنگ زد گفت در’ باز میکنی؟؟ من= سرعت’!!!!!!! دیگه اومد اولش کلی عکس دیدیم بعد اومدیم نت یه چرخکی زدیم بعدش نشستیم حرفیدیم تا 12:30! بعدشم آقا استرج = ( ، استرس!!) گرفتشون که مبادا مامان اینا بیان پاشد رفت! ولی مامان اینا 1:30 اومدن!!! ولی کلا خیلیییییییی روزه خوبی بود....خیلی خوش گذشت جوجویی اونموقعه ای که............................(بیخی بعدا میگم) بعدش عصرش من باید میرفتم طرفای STeVe اینا یه چیزی میخریدم که بهش زنگولیدم گفتم میای با هم بریم که اومد بعدش اومد من’ رسوند خونه. همین...کلا 25ام روز پر باری بود
دیشبم که با هم بودیم...یه موچول خلوت بود ولی ما رفتیم جایی که پارسال 4شنبه سوری واسه اولین بار همدیگرو دیدیم نشستیم’ کلی خوراکی خوردیم که من بعدش از معده درد دشتم آرررررررررههههه حالا قبلش یه چن مین رفتیم پیشه علی دوسته جوجو بعد این بشر کلا خندس!!! کبسول داشت که به قوله خودش بیلبیلک() هی با جوجو مینداختنش نزدیکه ماشینا بعد 100متر فرار میکردن اونورتر یه جا انقد کارشون کره خنده بود که STeVe اومد پشته من قایم شد نشست رو زمین فقط خندید منم اون وسط سوژه گیر اوردم وایسادم از اینا عکس میگیرم تو اون تاریکی خلاصه خنده بازریه این عکسا!! حیف که نمیشه گذاشتش!! تا 10:30مم با هم بودی که من از معده درد مردم اومدم خونه!! ولی خوش گذشت

امروزم که روزه آخر قبله عید بود که همدیگرو میدیدیم خیلی سخته ها!! احتمالا نا بعده ۱۳ام همدیگرو نمیبینیم.

من رفتم از دوستم کتاب بگیرم، جوجویم باهام اومد بعد بهش گفتم بیا بریم سمرقند گفت روزه آخره که میبینمت؟؟(قبله عید) گفتم احتمالا گفت پس نه بیا بریم پاتوق دیگه رفتیم یه نیم ساعتی اونجا نشستیم بعدشم اومدیم طرفه خونمون، اومدم خونه به مامانم گفتم من میرم پیشه عطیه و اومدم پیشه نفسک بعدم رفتم پیشه عطیه...ولی خیلی بد بود موقعه خدافظی نزدیک بود....

ღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღ

ღعیدتونم کلیییییییی مبارکه، امیدوارم هممون یه ساله خوبیو داشته باشیم، البته با فراز و نشیبای کم چون اگه نباشن زندگی زندگی نیس که!!

ایشلا هرچی زودتر عروسیا ردیف میشه دیگه؟؟

به قوله معرف سال دیگه خونه ی شوهر بچه به بقل باشین همتون

ღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღ

 

میخوام کلی از روشایی عکس بذارم

 

 

 

 

 

به قوله دختر خالم وقتی دهنشو باز میکنه میتونه یه آدمو بخوره

من آلزایمر دارم آیا؟؟؟

سلام...خوبین بحمد الله؟؟

من که نه زیاد، جوجومم حالش خوب نیس...مریض شده دیشب تب داشت

بگذریم میریم سره آپمون

اول از همه من موندم واسه چی اسمه اون پست قبلی رو گذاشتم کله بهمن! هیچیش’ تهریف نکردم که!!! تو بهمن 13-14 بار با هم رفتیم بیرون که 1بارشم یه دعوای خفن داشتیم(البته یه طرفه بود، یعنی از طرفه من) که اون’ تعریف نکردم...با بقیه ی جریانا!!!!! یه بارم اومد خونمون که اونم نگفتم!! کادوهامم که جوجوم بهم داده بود نصفه نیمه گفتم!! یه کتاب + یه نامه ی خیلییییی خوشگلم رو کادوام بود که نگفتم!!! اگه خودش اجازه بده متنه نامش’ میذارم تو وب.

حالا بریم سره این چند وقته.

الان دارم تقویمم’ نگاه میکنم میبینم 2 اسفند جوجوم اومده خونمون ولی هر چی فکر میکنم میبینم چی شد که اومد یادم نمیاد!!! به نظرتون من آلزایمرٍ مزمن ندارم؟؟؟

بعد از اون 4 ، 7 و 11 اسفندم همدیگرو دیدیم...که احتمالا تا اونجایی که حافظم یاری میکنه همش رفتیم پاتوق 12امم مهمون داشتیم ولی به طرزه فجیعی() پیچوندم’ رفتیم (کجا رفتیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟) ولی فکنم رفتیم تیراژه بعدشم بازارچه سنتی. مامیم خیلی خوشگل فهمید اومد گفت خوش بگذره ولی زود بیا خونه. من: . مونده بودم مامیم چش شده؟؟؟!!!!!! حالا این’ داشته باش که قاط زدنه مامیمم الان بهش میرسیم 13امم باز رفتیم پاتوق. حالا میرسیم به قاط زدنه مامان جون

15ام بازیٍ صبا-پتروشیمی (بسکتبال) بود، رفتیم استادیوم بعد من 5شنبه ها کلاس IELTS دارم، از ساعته 4:45 تا 8 ، بازی ساعته 3:30 بود این بازیم خفـــــــــن حساس بود اصلا راه نداشت نرم استادیوم. خلاصه گفتم خوب اگه 3:30 شروع شه حداکثر تا 5:30 تمومه دیگه...کلاس’ یه ذره دیرتر میرم. رفتم استادیوم بعد به مامان گفتم بهت زنگ میزنم بیا دنبالم من’ ببر کلاس...بازی که تموم شد با STeVe از سالن اومدم بیرون اونم باهام تا نزدیکای جایی که مامانم بود اومد...از اونور مامیم نمیدونم چه جوری این بشر’ دید!!!!! اومدم تو ماشین دیدم محل نمیذاره!! هیچی نگفتم رفتم کلاس تموم که شد دیدم مامیم اومده دنبالم...خوشحال اومدم تو ماشین نشستم مامانم گفت ببین STeVe ج.نت(البته اسمه واقعیه STeVe رو گفت9 بگو بهش رو میدم انقد پررو نشه دیگه!!! من: مگه چی شدهههههه؟؟؟ حالا مگه ول میکرد؟؟!!!! هی میگم ای بابااااااااااا بگو چی شده بعد هرچی میخوای بگو. آخرسرم فهمیدم که اون تا دمه ماشین باهام اومده و بعد رفته مامان خانوم ناراحت شدن!!!!!!! گفتم مامان جون باز خسته ای داری الکی گیر میدی....بیخیال. خدائیشم الکی بود دیگه. بعدشم حل شد. کلا مامانای ما دو تا یهو..............

به قوله عشقم بیخیال بابا خودمون’ عشقه

1شنبم(18ام) تمرین داشتم که جوجوم اومد دنبالم با هم اومدیم خونه....3شنبرم تعریف نکنم بهتره من اون باشگاه رو رو سره همشون خراب میکنم فقط کلی شرمنده ی عشقم شدم...حالا من هی بهش میگم ببخشید میگه بابا چیزی نشده که ولش کن من ول نمیکردم...بی شعورا

دیروزم که از مدرسه اومدم زنگولیدم جوجویی اومد خونمون...سره یه مسئله عصابم خیلیییییییی خورد بود که الن یه کوچولو حل شده........

از دیروزم رسما مدرسه رو تعطیل کردیم دیگه از فردا نمیریم...

راستی 1شنبه با مدرسه رفته بودیم اردو بعد داداشیم اینام از طرفه مدرسشون رفته بودن یزد...بهم زنگ زد کلی با هم حرف زدیم بعد یکی از دوستاش گوشی’ گرفت باهام حرف زد که باهاش دعوم شد...به شهریار(داداشم) گفتم گوشی’ بده بهش بدم با یاسی حرف بزنه حالش’ بگیره که اولش کلی باهم کل کل کردن بعدش به دوستی ختم شد! بعد فرداش شهریار که اومد تهران عکسه سپهر’ (همون دوستش که با یاسی دوس شد) واسم فرستاد خودشم توش بود...فرداش بردم مدرسه یکی از دوستام(دوسته صمیمیم) عکسه داداشم’ دید عاشقش شد....داشت اون وسط پس میوفتاد.......حالا خوبه سایه ی پسرارو با تیر میزنه ها!!! حالا اون دوتام در شرفه دوست شدنن ولی خیلی مشکلات پیش اومد که باعثه عصاب خوردی شد’ و................ کاشکی به حرفه عشقم گوش میکردم

بگذریم....خیلی زیاد شد.....ببخشید

عکسه روشای فسقلیه ابلهم میذارم

راستی واسه داداشمم یه مشکلی پیش اومده ولی نمیگه چیه مثنکه خیلیم جدیه....واسش دعا کنین.

عیدتونم پیشاپیش مبارک...ایشالا ساله خوبی داشته باشین’ بهتون خوش بگذره.

اینجام تو بغله مامیشه

کلٍ بهمن!! :D

سلااااااااام، خوفیـــــــن؟؟

ولنتاینتون مبارک حالا دس دس دس بیاااا، آمنه،آمنــــــه لب کارون...چه گلی کاشتم ای گله قشنگم...پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم زیارت...مرگ بر آمریکا...!! ای قشنگ تر از پریا،تنها تو کوچه نریا...ایران ایرااان، خاکش وتن ماست. (یُک حالی میکنم با این شعره) کلی ازش خاطره دارم.

 تولدمم مبارک دیگه چــــــــی؟؟ کلا همه چی مبارک دیگه! بیخی جدی نگیر حالم خوب نیس.

خوب میبینم که ۱ماهه آپ نکردم!! به قول مائده اصلا خودشو ناراحت نکن اتفاقی نیوفتاده که!!

چی بگم و از کجا بگم که این یه ماهه خیلییییی توووپ بود 

مهمترینش این بود که تفلدم بود(22 بهمن) کلـــــــی خوش گذشت اول از تولد میگم بعد میرم سراغ بقیه ی قضایا

قرار بود تولدم’ قاطی بگیرم ولی جناب steve خان فرمودن من از مامیت خجالت میکشم نمیام!! هر چی میگم بابا خجالت نداره که؛ میگفت نمیام!! داداشیمم گفت منم نمیتونم بیام منم دیدم اینا نیان اصلا فاز نمیده بیخیال تولد قاطی شدم دخترونه گرفتم کلیم خوش گذشت! عکسه کادوهامو تا اونجایی که بشه میذارم تو ادامه ی مطلب. دوس داشتین ببینین.

4روز بعده تولدمم که ولنتاین بود بازم کادو گرفتم اولش رفتیم با آق steve تو پاتوقمون نشستیم بعد من حوصلم سر رفت گفتم خوب دیگه کادم’ بده خیـــــــلی جدی گفت کی واسه تو کادو خریده حالا؟؟ من: ، گفتم لوس نشو کیفت’ بده من، من که میدونم کادو تو اونه! در کمال خونسردی زیپٍ کیفش’ باز کرد دیدم هیچی توش نیس!!!!! بعد دیدم این کیفٍ 1000تا زیپ داره گفتم جوجو خودتی اون یکی زیپرو باز کن که بالاخره از کادوم پرده برداری شد!! ولی نذاشت بازش کنم گفت برو خونه باز کن! خودم’ کشتم ولی نذاشت!! :-؟؟ دیگه حاصل کادومم همینیه که توادامه ی مطلبه کادوی منم مثه کادویی که جوجوم واسم خریده منتها در ابعاد مختلف و شکل مختلف اومدم خونه کادوم’ دیدم کف کردم!!!! تلپاتی’ داری جونه من؟؟ کادوهامون شبیه همه!!!

دیگه چه خبرا؟؟؟؟

آها یه چیزه دیگه...بچه ی خواهرم(بچه ی دخترداییمه بابا،ولی مثه خواهرمه...ایرانم نیسستن) هفته ی پیش به دنیا اومد(۲۷ام) عکسش’ میذارم...اسمش روشا‘س بچه ی ۲-۳ روزه انقد خوشگل ندیده بودم تا حالا!! چرا دروغ نگم خاله ی واقعیشم وقتی به دنیا اومده میگن خیلی خوشکل بوده! ما که اون موقع در قید حیات نبودیم



امروزم احتمالا میریم بیرون بعدا میام میتعریفم

بابای

ادامه نوشته