سلام.. بالاخره ای نام کاربری من درس شد!!! خیلی وقته آپ نکردما..!! کلیم خاطره ننوشتم!! 

خوب فک کنم جدیداشو بگم بهتره...

یعنی فک کنم میشه از اواسط مهر....

۱۲ مهر: مامانم اینا از صبح خونه نبودن جوجوام ساعت ۵-۶ اومد خونمون تا ۸:۳۰ ،وااااااای یعنی یکی از بهترین روزای زندگیمون بود... خیلییییییی خوش گذشت...(ایشالا خدا نصیبه همتون بکنه) کلی اسکل بازی در آوردیم.... هر صدای پایی که میومد ۳ متر از جامون میپریدیم هوا!! خلاصه بساطی بود دیگه... جوجو کلی خوراکی خریده بود آورده بود که زیاد نشد بخوریم، یعنی اون نخورد منم نخوردم... دیگه اتفاق خاصی نیوفتاد... همش اسکل بازی بود و بس...!! 

حالا میرسیم به این چند روز اخیر اصلا دوسشون ندارم مامان استیو یه چیزایی رو فهمیده ولی خوب زیاد چیزی نشد... ولی این یکی خیلیییییییییی بدتره... مامانای جفتمون میخوان برن پرینت تلفن رو بگیرن... یعنی.............. بد بختی اینجاس که جفتشونم شماره های ماهارو دارن.. یعنی در جریانن ولی این خیلیییییییییی بده...!! تو رو خدا بگین ما چی کار کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از ۴شنبم همدیگرو ندیدیم... ولی نمیدونم چرا جفتمون انقد........

مسابقاتمون داره شروع میشه دیکه بــــــــــد سرمون شلوغه.. درسامونم که هست ما دوتا ام که خرخووووووووووون دیگه وقت واسه هیچی نمیمونه!!

این ار آپ، ببببخشید اگه بعده این همه مدت یه آپ مسخره کردم... اصلا حال و حوصله ندارم..!!

فعلا رفقا...